الملا فتح الله الكاشاني
250
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يا عالم باشند بقبح آن بر وجه يقين و يا دانند حقيقت آنچه تابع آن است از عذاب كه عين غبن و زيان اين سود است و توفيق ميان * ( وَلَقَدْ عَلِمُوا ) * و * ( لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ) * آنست كه چون ايشان عمل نكردند به آنچه دانستند پس گوييا علم به آن نداشتند و گويند ضمير در ( اول ) راجع بشياطين و احبار سحره است و در ( ثانى ) راجع بيهود و در انوار آورده كه مثبت قبح استبدال مر ايشان را در اول بر تأكيد قسمى عقل غريزى بود و علم اجمالى بقبح آن و عدم تيقن ايشان در ثانى جهت عدم تحقق ايشان بود بترتب عقاب بر آن و يا اول به جهت دليل عقلى باشد بر قبح آن و ثانى جهت عدم مشاهده عذاب بر آن * ( وَلَوْ أَنَّهُمْ ) * و اگر اين جهودان آمَنُوا گرويدندى بمحمد صلَّى اللَّه عليه و آله و قرآن * ( وَاتَّقَوْا ) * و پرهيز كردندى از سحر و كيش يهود و نبذ كتاب و ساير معاصى * ( لَمَثُوبَةٌ ) * هر آينه پاداش * ( مِنْ عِنْدِ اللَّه ) * از نزد خداى * ( خَيْرٌ ) * بهتر است از رشوه بر كتمان نعت پيغمبر و ساير افعال قبيحه مذكوره * ( لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ) * اگر بودندى كه بدانستند كه ثواب بهتر است تجهيل ايشان به جهت ترك تدبر است و يا به جهت ترك عمل بعلم يعنى چون عمل به آن نمىكنند پس گوييا كه علم به آن ندارند و بدانكه * ( لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّه خَيْرٌ ) * جواب * ( لَوْ ) * است و اصل آن اينست كه ( لا يثيبوا مثوبة من عند اللَّه خيرا مما اشتروا به انفسهم ) يعنى اگر يهود ايمان آوردندى و از معاصى اجتناب كردندى هر آينه ايشان را پاداش دادندى پاداشى از نزد خداى كه بهتر است از آن چيزى كه نفس خود را استبدال به آن كردهاند پس حذف فعل شده و ما بقى به جمله اسميه مركب گشته تا دلالت كند بر ثبوت مثوبت و جزم بخيرية آن و حذف مفضل عليه به جهت اجلال مفضل است از آنكه منسوب ( بمفضل عليه ) باشد و تنكير مثوبة جهت افادهء قلت آنست اى ( شيء من الثواب خير فضلا عن كثير ) و گويند لو براى تمنى است * ( لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّه خَيْرٌ ) * كلاميست مبتدا و مستقل و تسميهء جزا به ثواب و مثوبة جهت آنست كه بازگشت محسن به آنست چه ثواب و مثوبة بمعنى باز گشتن است و در آيات مذكوره دلالت است بر آنكه افعال مختلف مىشود بحسب اختلاف مقاصد و لهذا تعلم سحر به جهت ازالهء شبهه و تحرز از آن ايمانست و به جهت استعمال آن كفر است و اينكه بعضى گفتهاند كه ساحر ميتواند كه انسان را بحمار گرداند و قلب صورتى كند به صورت ديگر و انشاى حيوان كند بر وجه اختراع و از مغيبات خبر دهد غير صحيح است و مصدق اين منكر نبوت و اما بمعجزات اين صورت ممكن است و اگر ساحر بر اين نوع قادر ميبود هر آينه قدرت ميداشت بر استخراج كنوز از معادن باطنيه و تسلط ببلدان بقتل ملوك و غير آن و حال آنكه حال سحره در نهاية سوئة است و پريشانى و هميشه در كيد و احتيال ميگذرانند و قادر نيستند كه توسعهء روزى خود كنند و اما آنچه مرويست